خرید بک لینک
جمعهای که گذشت به روزهای گذشته رجوع کردم. نمیدانم، شاید نیاز داشتم بعد از مدتها احساس را در وجودم زنده کنم. خیلی وقت بود بیحسی از نوک انگشتانم تا عمیقترین لایهی وجودم رسوخ کرده بود و دوست داشتم خودم را در مواجهه با گذشته محک بزنم و ببینم چقدر این صورت جدی و بیحسم حفظ میشود، که خب نشد. اشک ریختم. یاد هیچکس نمیافتادم. هیچکس. هیچ روزی و هیچ رخداد به خصوصی. فقط از دیدن و شنیدن یادگاریای از گذشته میگریستم. غمگین میشدم. تب عشق بود و دوستداشتن.

برچسب: نویسنده: سارا اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 3 تير 1398 ساعت: 21:30

• بُهتزدگی از پایانی که آمدنش قطعی است بهنظر سادهلوحانه میآمد. اما این پایان، تلخیِ غلیظِ پیشامدی بود درون بیقراریِ سرد و باران خوردهی دستهایم.خواستم بگذارم بیدلیل از گذارِ دایرهوار زمان شگفت

برچسب: نویسنده: سارا اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 3 تير 1398 ساعت: 21:30

یک سال از بودنم در اینجا میگذره. سال سخت و انعطافناپذیری بود. از انتظار برای چیزی که هیچ بود و زندگی که همهش انتظاره. تا دورتر شدن از محیط خستهی تاریک. و رفتن. شروع بودنم و غم و اندوهی که به تنهای

برچسب: نویسنده: سارا اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 3 تير 1398 ساعت: 21:30

بی آرزو چه می کنی ای دوست ؟

- به ملال

در خود به ملال

با یکی مرده سخن می گویم

...

به هر اندازه که بیگانه وار

به شانه برت سرنهم

سنگ باری آشناست

سنگ باری آشناست غم.

برچسب: نویسنده: سارا اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 3 تير 1398 ساعت: 21:30

برخی فکر میکنند وقتی با هر شکلی از رنج و سختی در زندگی مواجه شدی باید ضرورتاً خودت را با شرایط دشوار و نامقبول محیط تطبیق بدهی؛ نیمی از خودِ معترضات را در درون ساکت کنی، خشمات را توی سازشی اجباری س

برچسب: نویسنده: سارا اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 3 تير 1398 ساعت: 21:30

اما من خیلی فکر کردم، به احساسم. به دیدن و ندیدن و خواستِ دیدن. با شناختی که از خودم دارم میدونم این جریان نقطهی ثقلی داشت که من رو روی اون نقطه نگه داشت. هر چند خوب هیچی برام در پی نداشت. هیچی!می

برچسب: نویسنده: سارا اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 3 تير 1398 ساعت: 21:30

صفحه بندی